تو تاکسی نشستم یه چند دقیقه بعد از اینکه راه افتاد حدودا" داشت با 80 تا میرفت، دیدم درو خوب نبستم ، درو باز کردم دوباره بستم... راننده که یه پیرمرد عینکی بود آروم برگشت عقب رو نگاه کرد و با یه لحن باحالی گفت : کسی پیاده شد؟؟!!!!
یه بار نشد ما شب بیدار بمونیم بعد یه دفعه مامانمون نیاد تو اتاق بگه : 1. چــــشـــات درنیومد ؟ 2. خســـــته نشدی؟ 3. بمـــــیری از دستت راحت شم ... 4. فردا حالیت میکنم 5. بچه های مردم به همه جا رسیدن بچه ی ما ..... 6. اینطوری درس میخوندی ترورت میکردن 8. مودمو با خودم میبرم 7. برق رو قطع میکنما ! 8. مریض میشى! 7. موس و کیبوردتو خورد میکنم حالا صبر کن ببین ....