yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
ارام در گوشه ای نشسته ام... کار ازچسب وباندو پانسمان گذشته.. زخم به روحم رسیده..
yedokhtare 웃
کاش بودی تا من نیز چیزی برای از دست دادن داشتم...
yedokhtare 웃
دوست دارم یه اطلاعیه پشتم بچسبونم وروش بنویسم: "تا اطلاع ثانوی خسته ام"
yedokhtare 웃
کاش میشد صداهارو هم کنار عکساشون قاب کرد روی دیوار...
yedokhtare 웃
به سادگی رفت,نه اینکه دوستم نداشت! نه ,فهمید خیلی دوستش دارم!
yedokhtare 웃
کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض...
yedokhtare 웃
عشق یعنی تو گوشیت یه سری اس ام اس هست که عمرا دلت بیاد پاکشون کنی...!
yedokhtare 웃
رد پایت را که میگیرم ,از تو دورتر میشوم,شاید کفش هایت را برعکس پوشیده ای...!
yedokhtare 웃
گاهی آتش میگیرد دلم با نگاه کردن به کفش های پاره ای که .... پاپا به پاپای من با یادتو قدم زدند ... به پای دل شکسته ی من سوختند....
yedokhtare 웃
میگویند رفیق بازی ممنوع... سیگار کشیدن ممنوع... خودکشی ممنوع... گریه ممنوع... چگونه باید از یاد ببرم خاطرات رنگینمان را... چگونه باید به فراموشی بسپارم غم نبودت را... هان.. خودت بگو....
yedokhtare 웃
چقدر خنده دار است . . شناسنامه ام را می گویم،امروز نگاهش میکردم... صفحه وفاتش سفید است . . .!!! با اینکه سالهاست من مرده ام . . !!!!!