yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
شـــيطان نيستم ... فرشته هم نيستم ... خدا هم نيستم ... فقط دخترم ؛ از نوع ساده اش ... حوّا گونه فكر مي كنم ؛ به خاطر يك سيب تا كجآ بايد تاوان داد ؟
yedokhtare 웃
دستان من نمیتوانند نه ، نمیتوانند هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند ! تو ، به سهم خود فکر میکنی من ، به سهم تو ...
yedokhtare 웃
ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟ که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من ؟
yedokhtare 웃
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من...............
yedokhtare 웃
گفتند نهان باید ، ما نیز نهان کردیم...................من ماندم و عشق تو ، در گوشه ی پستوها
yedokhtare 웃
نگذار بروم ! جادو کن ... سنگ کن مرا ! " عباس معروفی "
yedokhtare 웃
من آدم ... تو حوا ، بیا ... جهانی دیگر آغاز کنیم ! لبخند بزن ! بگو " ســــــــــیب ... ! " " مرتضی محمودی "
yedokhtare 웃
آرامــــش را از مــن گـــرفــتـه ای ؛ از آن لــحــظـه که فـهـمیـدی زنـــدگـی مـنــی زنــــــــدگـی را نـیـز از مــــن گـــرفــتــه ای ....
yedokhtare 웃
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ، بگذار در گوشت بگویم ” میـــخواهــمــــــــت ” … این خلاصه ی ، تمام حرفهای عاشقــــانه دنـــیاست …!!!
yedokhtare 웃
کجایی مهربونم....... بی تو دنیام دیگه چیزی نمونده زیر و رو شه....
yedokhtare 웃
سیگآر در دَستـ... دَستآنـــے سوختهـ ِ ... موهآیـــے سِپـ ـید ... نگآهـــے بُغضـ آلـ ـود بهـ ِ جاییـــے نآمَعلومـ ... و بغضـــے کهنهـ ِ کســـے میفهمد؟!
yedokhtare 웃
میدانم ؛ دیگر برای من نیستی ! اما …. دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد...
yedokhtare 웃
دلم می گیرد !.. وقتی .. می نویسم فقط برای تو .. ولی .. همه می خوانند الا تو …!!!
yedokhtare 웃
سفت بغلش کن؛ محکم ببوسش، نگران نباش! کم کم به این یکى هم عادت مى کنى… زانو رو میگم..!
yedokhtare 웃
ﺧﯿﻠــــــــﯽ ﺣﺮﻑ ﺍﺳﺖ ::: ﮐﻪ ﺗـــــــــﻮ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﯾﺖ ﺧﺎﺭﯼ ﮐـﺸﻨﺪﻩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯽ ...!!! ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ " ﺑﺪﺍﻧﯽ " ﺣﺘﯽ یک ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﻋﻤﺮﺵ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﻮ ... " ﺑﻐــــــﺾ " ﻫﻢ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ