yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
@م....تو به نفس نفس زدن های معشوقت گوش میسپاری ............و دیوارهای اتاقم به هق هق من...
yedokhtare 웃
خدایاااااااا نمیدونم چرا وقتی این همه بازی تو دنیا هست .....آدما با احساس هم بازی میکنند...
yedokhtare 웃
@خودم ..........همیشه لازم نیست کسی را که دوستش داری،بهش بگی یا بفهمونی بهش،کافی تنها دعاش کنی پیشه خدا
yedokhtare 웃
@م......."خُداحافظی اَت " عجب خرابی ای به بار آورده! نگاه کُن... مدت ھآست در تلاشَند مرآ از زیرِ آوار تنھایی ھایَم بیرون کِشَند...
yedokhtare 웃
@م...آن زمان که دوره مے کند دستانَت کمرَش را،............... من اینجا دوره مے کنم خاطرات رقص انگشتانَت بر جاے جاے بدنم...
yedokhtare 웃
@م.....اینجآ من نفسَم به شماره اُفتاده......... در پے نفس نفس زدن ھآے تو در آغوشَش!
yedokhtare 웃
ھمآن گوشه دنج بآزوانت......... مے شود انتھآی عآشقے ھآیم
yedokhtare 웃
@م.....مثلا رفتی که ثابت کنی مردانگی ای را که بویی نبرده ای از آن ؟ چه خیالِ خوشی دارد دلت ، من اینجا میان وابستگی ھایم دست و پا میزنم و تو انجا مردانگی ات را قاب گرفته ای!
yedokhtare 웃
@ م ........... عادلانه نیست پسرک! این ھم ه راه ھایی که طی میکنم برای رس یدن به تو و آن ھمه به بیراھه زدن ھایَت محضِ ندیدنِ من
yedokhtare 웃
با فکر اون خواب رفت تو بغل یکی دیگه از خواب پرید ...! به یاد اون تو بغل یکی دیگه گریه کـرد ... دستای اونو میخواست تا اشک هاشو پاک کنه ، اما دستای یکی دیگه اشکاشو پاک کرد ...! " اون هم به خودش ، هم بهیکی دیگه ظلم کرد ..."
yedokhtare 웃
ببببببببببببببببببببین غم تو رسیده به جانم بگو چکنم...
yedokhtare 웃
دلم برای دیدنت لک زده .......امیدوارم میوه های لک زده را دور نیندازی
yedokhtare 웃
نه دلم التماس نکن............ گریه نکن ............دووم بیار............. انقدر پریشونم نکن........ ناله نکن............. آروم ببار... نگو براش دلواپسی... بدونه اون طاقت بیا...... تورو خدا گریه نکن............ دلتنگی تو به روش نیار.