yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
فـَـقـَط چَـنــد قـَــدَم مانـده بـــود... بــِـرسَـم بـه " تــو " اَگــر ايـن خواب لَعــنَتـي ، ديشَـب اِدامـه داشـت...!
yedokhtare 웃
زمان هیچ وقت دردی را دوا نمیکند این خود ما هستیم که به درد عادت میکنیم
yedokhtare 웃
متنفرم از خاطره هایی که وقتی بهشون فکر می کنم میگم: وای من چقدر احمق بودم ...
yedokhtare 웃
آدم بايد يه " تو " داشته باشه که هر وقت از همه چی خسته و نا اميد بود بهش بگه : مهم اينه که تو هستی ... بيخيال ِ دنيا ...
yedokhtare 웃
مرا پا برهنه خواند آنکه در راهش کفشهایم پاره شد .......................
yedokhtare 웃
یک روز ... یک نفر در زندگی ات قدم خواهد گذاشت و باعث خواهد شد که بفهمی چــــــــــــــرا با کَس دیگری هرگز اینطور نمی شد
yedokhtare 웃
همیشـــه نمــی شود زد به بــی خیـــالــی و گفــــت : تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم ... یک وقـــت هــایــی ! شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ؛ کم مــی آوری ... دل وامانـــده ات یــک نفـــر را مـــی خواهــد ! که عاشقانه دوسش داری ... !!!
yedokhtare 웃
بــــاز هـــــم خیال تــــو مــــرا برداشــــت کجــــا می بــــرد نمــــی دانــــم
yedokhtare 웃
هی مخاطب خاص ...........تنهاییم را گذاشتم به حساب مهربانیم!! تا دلم اروم شد!!
yedokhtare 웃
تنهــایـم ... اما دلتنگ آغــوشی نیستــم... خستــه ام ... ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم... چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز... ... ولــی رازی نـدارم... چــون مدتهــاست دیگــر کسی را "خیلــی" دوست ندارم...
yedokhtare 웃
می گویم نمی شود یک شب بخوابی ... و صبح زود ... یکی بیاید و بگوید : " هر چه بود تــ ـــ ـــمام شد به خـــدا " ؟ ! ! " سید علی صالحی "
yedokhtare 웃
می دانی؟ یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است ! و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی : بگذار منتـظـر بمانند ! " حسین پناهی "
yedokhtare 웃
این روزها " بی " در من غوغا می کند ! بی کس ، بی مار ، بی زار ، بی چاره ، بی تاب ، بی دار ، بی یار ، بی دل ، بی صدا ، بی جان ، بی نوا ، بی حس ، بی عقل ، بی کلام ، بی جواب ، بی هدف ، بی همزبان ... بی تـــــو ، بی تــــــــو ، بی تــــــــــــو ...
yedokhtare 웃
از زندگانیم گله دارد جوانیم شرمنده ی جوانی ازین زندگانیم ... " شهریار "
yedokhtare 웃
خاطــ ــ ــ ــ ــرات " هر چه " شـــــیرین تر " باشند . . . بعد ها از " تلخی " ، " گلویت " را بیشتر می سوزانند !