yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
درست است ڪـﮧ بعضے ها بوده اند و بعضے ها هستند! و خیلے ها هم بعدا مے آیند! اما من مے خواهم عزیزه ِدله تو باشم مے دانی ...؟؟ این را از همه بیشتر دوست دارم.
yedokhtare 웃
ای خدا چرا این چند وقته همش جمعس!! ؟؟ اونم غروب…
yedokhtare 웃
دلم برای یک بار هم که شده پایان خوش میخواهد ...
yedokhtare 웃
زن بــــودن ؛ کار مشـکـــلی ســت .... مجــ ــ ــبوری : مانند یکـــــ بانــــو ؛ رفـــــتار کنـــی ... همانند یکـــــ مــــرد ؛ کـــــار کنـــی ... شبیه یکـــــ دخــــتر جــــوان به نظــر برســـی ... و مثـل یکـــــ خانـــم مُـــسِـــن ؛ فکــــر کنـــی ...!
yedokhtare 웃
سریع ترین نقاشی بود که دیدم در یک چشم به هم زدن روزگارم را سیاه کردی . . .
yedokhtare 웃
شعرهایِ من هیچ مناسبتی جز دلتنگی ندارند!
yedokhtare 웃
چه حسرتی است عبوراز کنارعابرانی که عطرتــو را میزنند امـا هیچ کدام تــو نیستی!
yedokhtare 웃
اهای عشق من .... اگر افتخارت دل شكستن است بگو اسپند دود كنند اين بار افتخار كه نه...حماسه آفريدي...
yedokhtare 웃
" تـــو رفتی بعد تـــو حالم، یه حالی مثل مردن بود ... تــــو هم تنها شدی اما، کجا حالت مثل من بود "