و .. نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
مــــــــــــــیروم اما نمیپرسم ز خویش !!! ره کجــــــــــــــــ ا... منزل کجـــــــــــــــ ا..... مقصود چیســتــــــــــ ؟؟؟ ؟؟؟!!!! او چو در من مرد ناگه هرچه بود درنگ هم حالتی دیگر گرفتــــــــــ گویا شب با دو دستـــــــــ سرد خویش روح بی تاب مرا از بر گرفـــتــــــــــــ
چقدر خــــــــــــنده دار است . . ! شـــناسنامه ام را مي گويـم، امـروز نگاهــــش ميکردم صفحه وفاتـــــش سفيد است . . . ! با اينکه سالهاست مــــن مرده ام
،قبل از انقلاب تو جاده اصفهان ، یک راننده کامیون می بینه زنی گریون کنار جاده ایستاده ، ازش چند و چون رو می پرسه ، و زن جواب میده : دو نفر با یک ماشین سر راه من و شوهرم رو گرفتنت ، شوهرمو زدند -شاید هم کشتند یادم نیست- و به من هم تجاوز کردند .
راننده کامیون میگه : ماشینشون رو میشناسی .زن جواب میده :بله . بهش میگه سوار شو . با سرعت میره و ماشین رو پیدا میکنه ، میکشه کنار ماشین و به خانوم میگه خوب نگاه کن همینها بودند؟ زن میگه بله خودشون هستند.
راننده کامیون میریه پشت سرشون و از روی ماشین رد میشه و باز دنده عقب میره و یک بار دیگه هم از روی ماشین رد میشه .
خیلی دور هم نه ، خودمون که دیدیم چه جوونهای ، که از گل بهتر ، جونشون رو کف دستشون گذاشتند ، همه چی رو به جونشون خریدند رفتنت تا نزارند فاجعه سوسنگرد برای دخترها و زنهای دیگر شهر ها اتفاق بیافته .
حالا به کجا رسیدیم ، غیرت ایرانی که این همه بهش می بالیدیم چی شده ، خودمون داریم جای عراقی ها و دشمن رو پر میکنیم ؟؟!!!!
حالا دسته جمعی حمله می کنند به یک باغ و زنها رو می برند ، توی جاده جلوی ماشین رو میگیرند و زنش رو می برند و بیشتر از 20نفر بهش تجاوز میکنند . دسته جمعی حمله میکنند به یک استخر زنانه .اینجا ایرانه ، همون جای که غیرتش اجازه نداد عکس هیچ زنی روی آثار تخت جمشید باشه ، اینجا ایرانه ما در حال سقوطیم ،
چقدر سخته تاصبح به فکر یه نفر باشی ولی اون راحت خوابیده باشه چقدر سخته لحظه شماری کنی تافقط یه لحظه اونو ببینی اما اون حتی یبارم به تو نگاه نکنه چقدر سخته یه عمر بهش محبت کنی ولی اون اخرش بگه بسلامت دیگه نمی خوامت چقدر سخته سال های عمرتو به پای کسی بسوزی ولی اون تورو رها کنه تا باغصه هات بمیری چقدر سخته بخوای بخاطر نامهربونیاش بازخواستش کنی اما وقتی میبینیش دست ودلت بلرزه و حتی نتونی یه اخم کوچیک بهش یکنی چقدر سخته بهش بگی دوستت دارم ولی اون تورو تحقیر کنه و بعد از اون مجبور باشی همیشه جلوش وانمود کنی خوشحالی ونسبت بهش سرد و بی تفاوت باشی تا نفهمه واسه همیشه تو قلبت خونه کرده چقدر سخته بخاطر اون به همه خوشیات بگی نه ولی اون تو خوشیاش غرق شده باشه چقدر سخته بخاطر اون تنها بمونی به امید اینکه شاید روزی بگرده ولی اون با وقاحت تمام دست طرفشو بگیره بیاد جلوت بگه هی می بینی اینکه باهامه عشقمه جونمه همه ی ووووووجودمه تو دیگه تو زندگی من هیج جایی نداری