تو غریبه بودی ومن،تورو ازخود دونستم تو برام نقشه کشیدی،ولی من نمیدونستم تو تموم زندگیمو چرا تودستات گرفتی نمی دونم که تو این حیله روازکی یاد گرفتی اگه من بگذرم ازتو،پس خدا بالا چی کاره س اگه من بگم گذشته،وقت گریه ستاره س ای غریبه،ای غریبه،تو چشات پرٍ فریبه ای غریبه،ای غریبه،تو دلت چه نانجیبه مرگ خنده هام رسیده،مرگ لحظه های سبزم مرگ آفتاب امیدم،مرگ قصه های نبضم خنده های پرفریبت،هیچ وقت از یادم نمیره ای خدا هرکی که بدکرد،دلش ازغصه بمیره برودیدار به قیامت،تو رو به خدا سپردم فقط اونه که می دونه،من مثٍ پروانه مردم
کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است.
واقعا
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 20 دقيقه قبلهمینه....
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 3 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 1 ساعت و 27 دقيقه قبل