ساقی بده آن شراب گلرنگ مطرب بزن آن نوای بر چنگ کز زهد ندیدهام فتوحی تا کی زنم آبگینه بر سنگ خون شد دل من ندیده کامی الا که برفت نام با ننگ عشق آمد و عقل همچو بادی رفت از بر من هزار فرسنگ ای زاهد خرقه پوش تا کی با عاشق خسته دل کنی جنگ
یه دوست دختر هم نداریم عاشقش بشیم قصد ازدواج پیدا کنیم بعد مثل فیلما باباش دسته چک ایناش رو در بیاره و به ما بگه چه قدر برات بنویسم دست از سر دخترم برداری! بعد ما بگیم عشق رو نمیشه با پول خرید!!! من به خاطر پول عاشق نشدم! بعد پدرِ دختره بگه 100 ملیون میدم بهت ... منم بگم هر چی شما بگین پدر جان ،من رو حرفِ بزرگ ترا حرف نمیزنم، لطفا حامل باشه چکتون . . .