بهلول روزی به مسجد رفت و از ترس آن که مبادا کفش هایش را بدزدند یا با دیگری عوض شود ، آنها را زیر لباد ه اش پیچید و در گوشه ای نشست. شخصی که کنارش بود چون بر آمدگی زیر بغل او را دید گفت: به گمانم کتاب پر قیمتی در بغل داری؟ چه نوع کتابی است؟ بهلول گفت: کتاب فلسفه. غربیه پرسید: از کدام کتاب فروشی خریده ای؟ بهلول گفت: از کفاشی خریده ام .
سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشِفَ الغَمّ فَرِّج هَمّی و یَسِّر أمری وأرحَم ضَعفی و قِلَّةِ حیلَتی وأرزُقنی مِن حَیثُ لا أحتَسِب"یا رَبّ العالمین.... حضرت رسول (ص)فرمودند: هر کس مردم را از این دعا باخبر کند در گرفتاریش گشایش پیدا می شود
هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه
هرروز از فکر سقوط با کوه صحبت می کنه
جایی که من تنها شدم شب قبله گاهه آخره
اینجا تو این قطب سکوت کابوس طولانی تره
من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو
اینقدر سو سو می زنم شاید یه شب دیدی منو
هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهای من اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه
هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت می کنه
دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن می مونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایقس
شقایق درد من یکی دوتا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق
شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق
دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شب های پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشت هامون و تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تموم عاشقایی
شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق
ممنونم مرسی از متن زیباتون
14 سال و 1 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 52 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 11 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 31 دقيقه قبلبوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
14 سال و 1 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 17 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 51 دقيقه قبل