تمام مکالمات من و بابام در طی سـال: بیا ببین این گوشی من چشه... بزن بی بی سی ... بزن 3 ... چراغا رو خاموش کن خونه سرد شد کولرو خاموش کن چشات در نیومد پای لپ تاپ? . . . . چیزی از قلم افتاده ادامه بدینش شما...
.......................یه حرف تکراری ولی بازم بخونید................باید بدجنس باشی...!! تا عاشقت باشن...!! باید خیانت كنی...!! تا دیوونه ات باشن...!! باید دروغ بگی...!!تا همیشه تو فكرت باشن...!! باید هی رنگ عوض كنی...!!تا دوسِت داشته باشن...!! اگه ساده ای ...! اگه باوفایی...!!اگه یك رنگی...!! . . . . همیشه تنهایی...
اخه مشکل اینجاست خیلی اومدن دل مارو شکستن دیگه عادتم شده چسب بخرم بزنم به این صاب مرده...................براخودش یه خاکشیری شده................توچی دلتو کسی شکونده؟
مهربانی را بياموزيم
14 سال و 1 ماه و 20 روز و 6 ساعت و 7 دقيقه قبلفرصت آيينه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
- آشناتر شد
سايبان از بيد مجنون ،
- روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی يک گل شناور شد
مهربانی را بياموزيم
موسم نيلوفران در پشت در مانده است
موسم نيلوفران يعنی که باران هست
يعنی يک نفر آبی است
موسم نيلوفران يعنی
يک نفر می آيد از آن سوی دلتنگی
می شود برخاست در باران
دست در دست نجيب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آيينه ها آميخت
با نگاهی
با نفس های نگاهی
می شود سرشار -
- از رازی بهاری شد
دست های خسته ای پيچيده با حسرت
چشم هايی مانده با ديوار روياروی
چشمها را می شود پرسيد
آسمان را می شود پاشيد
می شود از چشمهايش ...
چشمها را می شود آموخت
می شود برخاست
می شود از چارچوب کوچک يک ميز بيرون شد
می شود دل را فراهم کرد
می شود روشنتر از اينجا و اکنون شد
جای من خالی است
جای من در عشق
جای من در لحظه های بی دريغ اولين ديدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دريا سخن می گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشيد نسبت داشت
جای من خالی است
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟!
من کجا از مهربانی چشم پوشيدم؟!
می شود برگشت
می شود برگشت و در خود جستجويی داشت
در کجا يک کودک دهساله در دلواپسی گم شد ؟!
در کجا دست من و سيمان گره خوردند؟!
می شود برگشت
تا دبستان راه کوتاهی است
می شود از رد باران رفت
می شود با سادگی آميخت
می شود کوچکتر از اينجا و اکنون شد
می شود کيفی فراهم کرد
دفتری را می شود پر کرد از آيينه و خورشيد
در کتابی می شود روييدن خود را تماشا کرد
من بهار ديگری را دوست می دارم
جای من خالی است
جای من در ميز سوم ، در کنار پنجره خالی است
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکبها
جای من در چشمهای دختر خورشيد
جای من در لحظه های ناب
جای من در نمره های بيست