Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
قطاري که به مقصد خدا مي رفت، لختي در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت : مقصد ما خداست.کيست که با ما سفر کند؟ کيست که رنج و عشق را توأمان بخواهد؟ کيست که باور کند دنيا تنها ايستگاهي است تنها براي گذشتن؟
Alireza
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست / و گرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
Alireza
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم/درپی سلسله ی سلسله مویی بودیم
Alireza
دانی که را سزدصفت پاکی ؟ / هر کاو وجود پاک نیالاید
Alireza
خیلی نامردی . همه رو بیچاره کردی ...
Alireza
هرکس به طریقی دل ما میشکند/بیگانه جدا دوست جدا میشکند
Alireza
*انــا لله وانــا الیــه راجعــون* بچه ها هر کس کاری چیزی با من داره بگه که این آخرین روز زندگیمه دیگه فردا کارم تمومه میدونم دیگه از سر جلسه زنده بیرون نمیام !!!
Alireza
یادگار از تو همین سوخته جانی است مرا / شعله از توست اگر گرم زبانی ست مرا
Alireza
ما بلندترین تاریکی (شب یلدا) را به هم تبریک میگوییم اما از کنار بلندترین روشنایی (اول تیر) به راحتی میگذریم . روشنایی روزهای عمرت بلند همچون اول ِتیر .
Alireza
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی/ عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست؟
Alireza
دلداده کسی بود که دل داده به دلدار/ دلبر دل من برده و دلباخته ام من
Alireza
ولله که شهر بی تو مرا حبس می شود / آوارگی و کوه وبیابانم آرزوست