Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیم / هر چند در این عهد خریدار ندارد
Alireza
دارد به جانم لرز مي افتد رفيق؛ انگار پاييزم /دارم شبيه برگ هاي زرد و خشك از شاخه مي ريزم
Alireza
ما نمی پوشیم عیب خویش، اما دیگران / عیب ها دارند و از ما جمله را پوشیده اند
Alireza
تو این عکس تصویر چند تا آدم هست؟
Alireza
خیلی دلم گرفته هوای گریه دارم !
Alireza
خار اگر باشم چه غم گل هم ز خار است ای پری /درد و درمانم یکی ، دردم ز یار است ای پری
Alireza
نفسی داشتم و ناله و شیون کردم /بی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم
Alireza
ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی /چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
Alireza
دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود /شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود
Alireza
راه گم کرده و با رویی چو ماه آمدهای/ مگر ای شاهد گمراه به راه آمدهای
Alireza
آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری/ ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری
Alireza
ز دریچههای چشمم نظری به ماه داری/ چه بلند بختی ای دل که به دوست راه داری