Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
دنبالریونِ گل ما بریم که بازی داره شروع میشه...
Alireza
تو کمان کشیده و درکمین که زنی به تیرم و من غمین/همه غمم بود ازهمین که خدا نکرده خطا کنی
Alireza
طاقت ز کفم رفت و ندانم چه کنم / یادش همه شب در دل غمگین دارم
Alireza
در حشر چه پرسند که سرمایه چه داری ؟ / گویم که غم یار و غم یار و د گر هیچ
Alireza
نبینم بیکار نشستی غمگین وتنها کلاه قرمزی شروع شده ها ...
Alireza
چن لحظه دیگه کلاه قرمزی شروع میشه از دس ندید که ته خندس..
Alireza
رودها در جاری شدن | و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند| کوه ها با قله ها | و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند| وانسان ها همه ي انسان ها با عشق| فقط با عشق| پس بار خدایا بر من رحم کن | بر من که می دانم ناتوانم رحم کن | باشد که خانه ای نداشته باشم| باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم| اما نباشد| هرگز نباشد | که در قلبم عشق نباشد| هرگز نباشد...
Alireza
مترسك رو دوست ندارم چون پرنده ها رو مي ترسونه ......................!!! ولي.....ولی ..........دوسش دارم ........چون تنهايي رو درك مي كنه.
Alireza
عاشق آن نیست که دیوانه ی عشق تو شود / عاشق آن است که از عشق تو دیوانه شود