دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza
مرد
امتیاز: 6302

دنبال‌شدگان

(1741 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(639 کاربر)

گروه‌ها

(171 گروه)

بازدید

Alireza
Alireza
در مشاعره

در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!

Alireza
380192_10151021299660979_265373091_n.jpg Alireza
در دوره

هیچکس هنرمندی مانند عزت الله انتظامی را با بازی‌های درخشانش در فیلمهایی چون گاو، آقای هالو، دایره مینا، روسری آبی، اجاره نشین ها، هامون و... فراموش نخواهد کرد تولد این بزرگ مرد سینمای ایران مبارک

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza
در مشاعره

کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش / تا دریغ از چشم خود می داشتی دیدار خویش

Alireza
534370_481776631837167_7119149_n.jpg Alireza

عشق مسی رو ببین چه میکنه با آدم . با لباس پریده تو استخر عکس بگیره باهاش . قیافش میخوره ایرانی باشه . نه؟

Alireza
Alireza
در مشاعره

آسمان نگاه خسته ی من خانه ی ابر های باران زاست/ نیستی و نبودنت تنها غصه ی آفتابگردان هاست

Alireza
Alireza
در مشاعره

شمع را شاهد احوال من و خويش مگردان / خلوتي خواسته ام با تو که تنها بنشينم

Alireza
Alireza

چه بارونی اومد داشت سیل راه میوفتاد . ولی حال کردم باهاش...

Alireza
Alireza
در مشاعره

با ضعيفان هر که گرمي کرد عالمگير شد / ذره پرور باش تا خورشيد تابانت کند

Alireza
Alireza
در مشاعره

می خواهمت چنان که شب خسته خواب را / می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

Alireza
Alireza
در مشاعره

درختي كز جواني كوژ برخاست / چو خشك و پير گردد كي شود راست؟

Alireza
Alireza
در رفیق

نمی دانم چه می خواهم خدایا /به دنبال چه می گردم شب و روز/ چه می جوید نگاه خستهٔ من /چرا افسرده است این قلب پر سوز / ز جمع آشنایان می گریزم /به کنجی می خزم آرام و خاموش /نگاهم غوطه ور در تیرگیها/ به بیمار دل خود می دهم گوش /گریزانم از این مردم که با من /به ظاهر همدم ویکرنگ هستند/ ولی در باطن از فرط حقارت /به دامانم دو صد پیرایه بستند /از این مردم ، که تا شعرم شنیدند/ به رویم چون گلی خوشبو شکفتند /ولی آن دم که در خلوت نشستند /مرا دیوانه ای بد نام گفتند /دل من ، ای دل دیوانهٔ من /که می سوزی از این بیگانگی ها /مکن دیگر ز دست غیر فریاد/ خدا را ، بس کن این دیوانگی ها.

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

باز در چهرهٔ خاموش خیال /خنده زد چشم گناه آموزت/ باز من ماندم و در غربت دل /حسرت بوسهٔ هستی سوزت /باز من ماندم و یک مشت هوس/ باز من ماندم و یک مشت امید /یاد آن پرتو سوزندهٔ عشق /که ز چشمت به دل من تابید/ باز در خلوت من دست خیال /صورت شاد تو را نقش نمود /بر لبانت هوس مستی ریخت /در نگاهت عطش طوفان بود/ یاد آن شب که تو را دیدم و گفت /دل من با دلت افسانهٔ عشق /چشم من دید در آن چشم سیاه/ نگهی تشنه و دیوانهٔ عشق/ یاد آن بوسه که هنگام وداع /بر لبم شعلهٔ حسرت افروخت /یاد آن خندهٔ بیرنگ و خموش /که سراپای وجودم را سوخت/ رفتی و در دل من ماند به جای/ عشقی آلوده به نومیدی و درد/ نگهی گمشده در پردهٔ اشک/ حسرتی یخ زده در خندهٔ سرد/ آه اگر باز بسویم آیی /دیگر از کف ندهم آسانت/ ترسم این شعلهٔ سوزندهٔ عشق/ آخر آتش فکند بر جانت.

Alireza
Alireza
در مشاعره

تو عهد كرده اي كه كشاني به خون مرا / من جهد كرده ام كه به عهدت وفا كني

Alireza
Alireza
در مشاعره

رفتی و در دل من ماند به جای/ عشقی آلوده به نومیدی و درد

Alireza
Alireza
در دوره

مهدی اخوان ثالث : قاصدک .........دیدگاه:

Alireza
Alireza
در مشاعره

کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست / چرا به دانه ی انسانیت این گمان باشد