Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش / تا دریغ از چشم خود می داشتی دیدار خویش
Alireza
عشق مسی رو ببین چه میکنه با آدم . با لباس پریده تو استخر عکس بگیره باهاش . قیافش میخوره ایرانی باشه . نه؟
Alireza
آسمان نگاه خسته ی من خانه ی ابر های باران زاست/ نیستی و نبودنت تنها غصه ی آفتابگردان هاست
Alireza
شمع را شاهد احوال من و خويش مگردان / خلوتي خواسته ام با تو که تنها بنشينم
Alireza
چه بارونی اومد داشت سیل راه میوفتاد . ولی حال کردم باهاش...
Alireza
با ضعيفان هر که گرمي کرد عالمگير شد / ذره پرور باش تا خورشيد تابانت کند
Alireza
می خواهمت چنان که شب خسته خواب را / می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
Alireza
درختي كز جواني كوژ برخاست / چو خشك و پير گردد كي شود راست؟
Alireza
باز در چهرهٔ خاموش خیال /خنده زد چشم گناه آموزت/ باز من ماندم و در غربت دل /حسرت بوسهٔ هستی سوزت /باز من ماندم و یک مشت هوس/ باز من ماندم و یک مشت امید /یاد آن پرتو سوزندهٔ عشق /که ز چشمت به دل من تابید/ باز در خلوت من دست خیال /صورت شاد تو را نقش نمود /بر لبانت هوس مستی ریخت /در نگاهت عطش طوفان بود/ یاد آن شب که تو را دیدم و گفت /دل من با دلت افسانهٔ عشق /چشم من دید در آن چشم سیاه/ نگهی تشنه و دیوانهٔ عشق/ یاد آن بوسه که هنگام وداع /بر لبم شعلهٔ حسرت افروخت /یاد آن خندهٔ بیرنگ و خموش /که سراپای وجودم را سوخت/ رفتی و در دل من ماند به جای/ عشقی آلوده به نومیدی و درد/ نگهی گمشده در پردهٔ اشک/ حسرتی یخ زده در خندهٔ سرد/ آه اگر باز بسویم آیی /دیگر از کف ندهم آسانت/ ترسم این شعلهٔ سوزندهٔ عشق/ آخر آتش فکند بر جانت.
Alireza
تو عهد كرده اي كه كشاني به خون مرا / من جهد كرده ام كه به عهدت وفا كني
Alireza
رفتی و در دل من ماند به جای/ عشقی آلوده به نومیدی و درد
Alireza
مهدی اخوان ثالث : قاصدک .........دیدگاه:
Alireza
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست / چرا به دانه ی انسانیت این گمان باشد