دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza
مرد
امتیاز: 6302

دنبال‌شدگان

(1741 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(639 کاربر)

گروه‌ها

(171 گروه)

بازدید

Alireza
Alireza
در مشاعره

در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!

Alireza
Alireza

تاحالا توجه کردین :کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست...

Alireza
Alireza
در رفیق

یک شبی مجنون نمازش را شکست / بی وضو در کوچه ی لیلا نشست / عشق آن شب مست مستش کرده بود/ فارغ از جام الستش کرده بود / گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟ /بر صلیب عشق دارم کرده ای؟ / خسته ام زین عشق ، دلخونم نکن /من که مجنونم تو مجنونم نکن / مرد این بازیچه دیگر نیستم / این تو لیلا ی تو ، من نیستم / گفت: ای دیوانه لیلایت منم / در رگت پنهان و پیدایت منم / سال ها با جور لیلا ساختی /من کنارت بودم و نشناختی / عشق لیلا در دلت انداختم /صد قمار عشق ، یکجا باختم / کردمت آواره ی صحرا نشد / گفتم عاقل می شوی اما نشد / سوختم در حسرت یک یا ربت / غیر لیلا بر نیامد از لبت / روز و شب او را صدا کردی ولی / دیدم امشب با منی گفتم بلی / مطمئن بودم به من سر می زنی / بر حریم خانه ام در می زنی / حال این لیلا که خوارت کرده بود /درس عشقش بی قرارت کرده بود / مرد راهش باش تا شاهت کنم / صد چو لیلا کشته در راهت کنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي...

Alireza
Alireza
در Im in love

چشمانم در آسمان |به جستجوی آخرین ستاره ی شب است| و می روم به اوج | کنار او |ستاره ای که در سپهر آرزو | یگانه تقدیر من است...

Alireza
Alireza
در Im in love

نبوده ، نیست ، نخواهد بود ! عزیزتر از تو کسی برای من . . .

Alireza
Alireza
در مشاعره

تو مو بینی و مجنون پیچش مو/ تو ابرو او اشارت های ابرو

Alireza
Alireza
در مشاعره

درد بي عشقي ز جانم برده طاقت ور نه من / داشتم آرام تا آرام جاني داشتم

Alireza
Alireza
در مشاعره

روزها در حسرت فردا به سر شد ای دریغ / دیگر از عمرم همین امروز و فردا مانده است

Alireza
Alireza
در مشاعره

در اين بهار تازه كه گل ها شكفته اند / لبخند عشق زن كه شكوفا ببينمت

Alireza
Alireza
در مشاعره

تو درياي من بودي آغوش وا كن / كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد

Alireza
Alireza
در مشاعره

آخر چه شد که اين همه نامهربان شدي / چيزي که خوش نداشتم اي دوست، آن شدي

Alireza
Alireza
در مشاعره

یا رب، نگاه کس، به کسی آشنا مکن / گر میکنی، کرم کن و از هم جدا مکن

Alireza
Alireza
در مشاعره

داني ز چه غنچه خون كند چهره ز شرم؟ / زان روي كه كار او گل انداختن است

Alireza
Alireza
در مشاعره

داديم ز كف نقد جواني و دريغا / چيزي به جز از حيرت و حسرت نستانديم

Alireza
Alireza
در مشاعره

ترسم اي مرگ نيايي تو و من پير شوم / آنقدر زنده بمانم كه ز جان سير شوم