Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
تاحالا توجه کردین :کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست...
Alireza
از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي...
Alireza
چشمانم در آسمان |به جستجوی آخرین ستاره ی شب است| و می روم به اوج | کنار او |ستاره ای که در سپهر آرزو | یگانه تقدیر من است...
Alireza
نبوده ، نیست ، نخواهد بود ! عزیزتر از تو کسی برای من . . .
Alireza
تو مو بینی و مجنون پیچش مو/ تو ابرو او اشارت های ابرو
Alireza
درد بي عشقي ز جانم برده طاقت ور نه من / داشتم آرام تا آرام جاني داشتم
Alireza
روزها در حسرت فردا به سر شد ای دریغ / دیگر از عمرم همین امروز و فردا مانده است
Alireza
در اين بهار تازه كه گل ها شكفته اند / لبخند عشق زن كه شكوفا ببينمت
Alireza
تو درياي من بودي آغوش وا كن / كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد
Alireza
آخر چه شد که اين همه نامهربان شدي / چيزي که خوش نداشتم اي دوست، آن شدي
Alireza
یا رب، نگاه کس، به کسی آشنا مکن / گر میکنی، کرم کن و از هم جدا مکن
Alireza
داني ز چه غنچه خون كند چهره ز شرم؟ / زان روي كه كار او گل انداختن است
Alireza
داديم ز كف نقد جواني و دريغا / چيزي به جز از حيرت و حسرت نستانديم
Alireza
ترسم اي مرگ نيايي تو و من پير شوم / آنقدر زنده بمانم كه ز جان سير شوم