Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
دارد تمام عشق من از دست مي رود / انگيزه هاي زيستن از دست مي رود
Alireza
مي رود عمر عزيز ما، دريغا چاره چيست/ دي برفت و ميرود امروز و فردا، چاره چيست
Alireza
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم/هوا داران کویش را چو جان خویشتن دارم
Alireza
دارد به جانم لرز مي افتد رفيق؛ انگار پاييزم /دارم شبيه برگ هاي زرد و خشك از شاخه مي ريزم
Alireza
تا تو مراد من دهي كشته مرا فراق تو / تا تو به داد من رسي، من به خدا رسيده ام
Alireza
عشق، شیریست قوی پنجه و می گوید فاش / هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ی ما
Alireza
عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود / هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد
Alireza
رفیقی بایدم همدم، به شادی یار و در غم هم / وزین خویشان نامحرم مرا بیگانگی باید
Alireza
آدميزاد اگر بي ادب است آدم نيست / فرق در بين بني آدم و حيوان ادب است
Alireza
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد / خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم
Alireza
پیوستگی به حق ز دو عالم بریدن است / دیدار دوست، هستی خود را ندیدن است
Alireza
پروانه به یک سوختن آزاد شد از شمع / بیچاره دل ماست که در سوز و گدازست
Alireza
دايم دل خود ز معصيت شاد كني / چون غم رسدت خداي را ياد كني
Alireza
سلام علیکم دنبالریون گلِ گلاب.
Alireza
کجایید یاران ؟هوس مشاعره کردم