Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید / دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
Alireza
قلب هر خاکی که بشکافد، نشانش عاشقیست / هر گلی که غنچه زد، نامش شقایق می شود
Alireza
تو مو می بینی و مجنون پیچش مو / تو ابرو او اشارت های ابرو
Alireza
در دايره قسمت ما نقطه ي تسليميم / لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي
Alireza
مي رسد روزي که شرط عاشقي دلدادگيست /آن زمان، هر دل فقط يک بار عاشق مي شود
Alireza
دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟ / طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
Alireza
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست / منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
Alireza
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن / منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن
Alireza
فریاد که گر تشنه در این شهر بمیرم / جز دیده کس آبی به لب من نچکاند
Alireza
نمی دانم چه می خواهم بگویم / زبانم در دهان باز بستست
Alireza
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم / بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
Alireza
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست /محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
Alireza
دیشب جمال رویت تشبیه ماه کردم // تو به ز ماه بودی من اشتباه کردم
Alireza
بیا که آینه ی روزگار زنگاری ست /بیا که زخم زبانهای دوستان کاری ست