Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
مردم از صبوری از این همه دوری/ میگی طاقت بیار آخه بگو چجوری؟
Alireza
من بایدچیکارکنم منو باورت بشه/که یکم تحمل و عاشقی سرت بشه/این چه راه و رسمیه این چه امتحانیه؟/خوان هفتصد هم گذشت این چه هفت خوانیه؟
Alireza
باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری/ واقف کشتی خود باش که پایی نخوری
Alireza
چه گمان غلطست این؟ برود/ چون نرود چند کس از تو و یاران تو آزرده شود/ دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود /گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت/ وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت /شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت/ با دل پر گله از نا خوشی خوی تو رفت /حاش الله که وفای تو فراموش کند /سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند/ ای پسر چند به کام دگرانت بینم /سر خوش و مست ز جام دگرانت بینم /مایه ی عیش مدام دگرانت بینم/ ساقی مجلس عام دگرانت بینم /تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند /چه هوسها که ندارند هوسناکی چند/ یار این طایفه ی خانه برانداز مباش/ از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش/ می شوی شهره به این فرقه هم آواز مباش/ غافل از لعب حریفان دغا باز مباش/ به که مشغول به این شغل نسازی خود را /این نه کاریست مبادا که ببازی خود را /در کمین تو بسی عیب شماران هستند /سینه پر درد ز تو کینه گزاران هستند /داغ بر سینه ز تو سینه فگاران هستند /غرض این است که در قصد تو یاران هستند ب/اش مردانه که ناگاه قفایی نخوری/ واقف کشتی خود باش که پایی نخوری/ وحشی بافقی
Alireza
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود/ پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی ست/ حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی ست/ قول زاغ وغزل مرغ چمن هر دو یکی ست /نغمه ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی ست /این ندانسته که قدر همه یکسان نبود/ زاغ را مرتبه ی مرغ خوش الحال نبود /چون چنین است پی کار دگر باشم به/ چند روزی پی دلدار دگر باشم به/ عندلیب گل رخسار دگر باشم به/ مرغ خوش نغمه ی گلزار دگر باشم به/ نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش/ سازم از تازه جوانان چمن ممتازش/ آنکه بر جانم از و دمبدم آزاری هست/ می توان یافت که بر دل ز منش باری هست/ از من و بندگی من اگرش عاری هست/ بفروشد که به هر گوشه خریداری هست/ به وفا داری من نیست در این شهر کسی /بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی/ مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است/ راه صد بادیه ی درد بریدیم بس است/ قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است/ اول و آخر این مرحله دیدیم بس است/ بعد از این ما و سر کوی دلارای دگر /با غزالی و غزلخوانی و غوغای دگر /تو مپندار که مهر از دل محزون نرود/ آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود/ وین محبت به صد افسانه و افسون نرود/
Alireza
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید/ داستان غم پنهانی من گوش کنید/ قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید /گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید /شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟/ سوختم سوختم این راز نگفتن تا کی؟/ روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم /ساکن کوی بت عربده جویی بودیم /عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم /بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم/ کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود/ یک گرفتار از این جمله که هستند نبود/ نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت /سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت /این همه مشتری و گرمی بازار نداشت/ یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت/ اول آن کس که خریدار شدش من بودم /باعث گرمی بازار شدش من بودم/ عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او /داد رسوایی من شهرت زیبایی او /بس که دادم همه جا شرح دلارایی او/ شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او/ این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد/ کی سر برگ من بی سر وسامان دارد /چاره اینست و ندارم به از این رای دگر/ که دهم جای دگر ؛ دل به دلارای دگر /چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر/ بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر/ بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود
Alireza
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو/ و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو /هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن/ وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو /رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها/ وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو /باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی/ گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو /اندیشهات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد /ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو/ قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما/ مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو /گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه/ ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو/ تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی /تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو...
Alireza
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر/ این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر/ آسمانِ بی هدف، بادهای بی طرف /ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر !/ای نظارۀ شگفت، ای نگاه ناگهان !/ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر !/آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح/ مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر/ مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی اما/ن مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر /ای مسافر غریب، در دیار خویشتن !/با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر/ از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی !/دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر/ این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها /این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر /دست خستۀ مرا، مثل کودکی بگیر !/با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر...
Alireza
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك شاخههای شسته، باران خورده، پاك آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم كبوترهای مست نرم نرمك میرسد اینك بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمهها و دشتها خوش به حال دانهها و سبزهها خوش به حال غنچههای نیمه باز خوش به حال دختر میخك میخندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر كامی نگیریم از بهار گر نكوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
Alireza
شاد زی با سیاه چشمان شاد /که جهان نیست جز فسانه و باد/ ز آمده شادمان بباید بود /وز گذشته نکرد باید یاد /من و آن جعد موی غالیه بوی/ من و آن ماه روی حور نژاد/ نیکبخت آن کسی که داد و بخورد/ شوربخت آنکه او نخورد و نداد/ باد و ابرست این جهان افسوس/ باده پیش آر هر چه بادا باد
Alireza
کاش بعضي از دخترا يکم از لوازم آرايشيشونو قورت ميدادن تا درونشونم خوشگل شه !!!!