Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك شاخههای شسته، باران خورده، پاك آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم كبوترهای مست نرم نرمك میرسد اینك بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمهها و دشتها خوش به حال دانهها و سبزهها خوش به حال غنچههای نیمه باز خوش به حال دختر میخك میخندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر كامی نگیریم از بهار گر نكوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
Alireza
شاد زی با سیاه چشمان شاد /که جهان نیست جز فسانه و باد/ ز آمده شادمان بباید بود /وز گذشته نکرد باید یاد /من و آن جعد موی غالیه بوی/ من و آن ماه روی حور نژاد/ نیکبخت آن کسی که داد و بخورد/ شوربخت آنکه او نخورد و نداد/ باد و ابرست این جهان افسوس/ باده پیش آر هر چه بادا باد
Alireza
کاش بعضي از دخترا يکم از لوازم آرايشيشونو قورت ميدادن تا درونشونم خوشگل شه !!!!
Alireza
زن با عصبانیت پای تلفن : “این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!” مرد : “عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته که از یه انگشتر الماس نشانش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم…؟! “ زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : ” بله عشقم…” مرد : “من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!”
Alireza
ز انقلاب جهان بی بَران نمی لرزند / که هرچه میوه ندارد نمی فشانندش
Alireza
عاشق کسی شو که دلش انقدر بزرگ باشه که برای رفتن تو دلش خودتو کوچیک نکنی...
Alireza
گذشت...................... مرداب به رود گفت:تو چرا زلالی و من اینگونه... رود گفت چون من درحال گذرم ..ولی تو ثابت مانده ای...
Alireza
میان آتش عشقت چه سبز می رویم!/ جوانه بستن دل در شرار شیرین است/ به گرد چشم تو گردم،همواره تا جان هست/ فنا شدن به سر این مدار شیرین است /اگر چه بی تو سرودن برای من تلخ است /ولی طلوع گل از پای خار شیرین است /برای گفتن دردم، دلی امین می خواهم /که گفتگوی غم بی شمار شیرین است...
Alireza
برای دیدن تو انتظار شیرین است/ بهانه های دل بیقرار شیرین است/ درخت هنجره ام وقف باغ توفان باد /شکوفه دادن سر، روی دار شیرین است/ لطیف و سبز و غزل گونه می رسی از راه /بهار عمر منی،بهار شیرین است
Alireza
زنجیر میخواستم دستاتو بخشیدی ...
Alireza
به سلامتی پرچم ایران که سه رنگه ، تخم مرغ که دو رنگه ، رفیق که یه رنگه ...
Alireza
بسلامتی اون دختری که حاضر زیر بارون خیس بشه ولی سوار ماشین هیچ پسری نشه...
Alireza
بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا “تومن” چون هم تو هستی توش، هم من...
Alireza
سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن که شبیه باباهاشون بشن نه مثل جوونای امروز ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن...