Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
آنکه تخم بدی را می فشاند ، بدون شک همۀ محصول آن را درو می کند...
Alireza
مِی خور . مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب . چون نیک بنگری همه تزویر میکنند !!
Alireza
رندی آموز وکرم کن که نه چندان هنر است / حیوانی که ننوشد می و انسان نشود / اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش / که به تلبیس و پیل دیو مسلمان نشود
Alireza
رسیدمژده که ایام غم نخواهدماند . چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند . ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ . که نقش جور و ونشان ستم نخواهدماند . نخواهد ماند . نخواهد ماند .
Alireza
اظهار دوستى با مردم ، نيمى از خِرد است.
Alireza
دوست هرکسی عقل اوست و دشمن هر کس نادانی اوست.
Alireza
خدا را در دور دستها، در انتهای افق و یا در اوج آسمانها جستجو مکن. نگاهی به اعماق وجودت بیانداز
Alireza
هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست.
Alireza
آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت .
Alireza
متاسفانه بعضی ها هستند که : بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛ بی آب ، دو هفته ؛ بی هوا ، چند دقیقه ؛ و بی "وجـــدان" ، خـیلی!!!
Alireza
در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!!! »
Alireza
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛ به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم. وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!
Alireza
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی!!
Alireza
بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است و حج نمودن، تماشای جهان است. اما نان دادن، کار مردان است...
Alireza
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...