دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza
مرد
امتیاز: 6302

دنبال‌شدگان

(1741 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(639 کاربر)

گروه‌ها

(171 گروه)

بازدید

Alireza
Alireza
در مشاعره

در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!

Alireza
Alireza

آنکه تخم بدی را می فشاند ، بدون شک همۀ محصول آن را درو می کند...

Alireza
Alireza

مِی خور . مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب . چون نیک بنگری همه تزویر میکنند !!

Alireza
Alireza

رندی آموز وکرم کن که نه چندان هنر است / حیوانی که ننوشد می و انسان نشود / اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش / که به تلبیس و پیل دیو مسلمان نشود

Alireza
Alireza

رسیدمژده که ایام غم نخواهدماند . چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند . ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ . که نقش جور و ونشان ستم نخواهدماند . نخواهد ماند . نخواهد ماند .

Alireza
Alireza

اظهار دوستى با مردم ، نيمى از خِرد است.

Alireza
Alireza

دوست هرکسی عقل اوست و دشمن هر کس نادانی اوست.

Alireza
Alireza

خدا را در دور دستها، در انتهای افق و یا در اوج آسمانها جستجو مکن. نگاهی به اعماق وجودت بیانداز

Alireza
Alireza

هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست.

Alireza
Alireza

آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت .

Alireza
Alireza

متاسفانه بعضی ها هستند که : بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛ بی آب ، دو هفته ؛ بی هوا ، چند دقیقه ؛ و بی "وجـــدان" ، خـیلی!!!

Alireza
sayeh.jpg Alireza

در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!!! »

Alireza
tajrobeh.jpg Alireza

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛ به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم. وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!

Alireza
Alireza

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی!!

Alireza
Alireza

بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است و حج نمودن، تماشای جهان است. اما نان دادن، کار مردان است...

Alireza
Alireza

نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...