2yousef
گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی/ گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی اما تو نقابی
2yousef
نامت سپیده دمی ست ؛ که بر پیشانی آسمان می گذرد ؛متبرک باد نام تو و ما همچنان دوره می کنیم ؛ شب را و روز را ؛ هنوز را...
2yousef
به جستجوی تو به درگاه کوه می گریم درآستانه ی دریا وعلف
2yousef
دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد /دلم آواز می خواهد/ دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد /دلم بی رنگ و بی روح است /دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد
2yousef
لبخند برای من مانند داغ مهر نماز از سر ریا ست .
2yousef
بعد از من قلبم را جدای از من خاک کنید... ما هیچگاه آبمان توی یک جوی نرفتــــــ..
2yousef
ای کــــــاش حدیث کوچ باور می شد / دیواره هر قفس پــــر از در می شد/ من مانده ام و خـــیال پروازی سبز/ ای کـــاش دلم شبی کبوتر می شد
2yousef
يكباره جهان سر به گريبان گم شد/ هر ثانيه در هجوم عصيان گم شد/ يكباره دهان آفرينش وا ماند/ ابليس اناالحق زد و انسان گم شد
2yousef
صد بوسه به دست ابن ملجم می زد / می دید اگر علی چنین روزی را
2yousef
عالم ز وجود مبهمي مي ترسد/ هر دم ز شبيخون غمي مي ترسد/ ابليس همان روز ازل مي دانست/ يك روز خدا از آدمي مي ترسد
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
14 سال و 16 روز و 21 ساعت و 58 دقيقه قبلوز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خسته رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست