2yousef
آمدی جانم بسوزی ســـــوختی دیگر برو
2yousef
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
★فــــــــاطـــمـــه★
در بــرابر پـــا برهنگانی که فـــرق گل با بوته خــار نمیدانند همـــان بهتر که زخم باشــی تا مـــرهم...
میترا
این روزا عده ای یه جوری زیرآبی میرن که دلت میخواد بهشون بگی، من نگا ه نمیکنم بیا بالا یه نفسی بکش لااقل خفه نشی!!!
2yousef
زنده بی دوست خفته در وطنی / مثل مردهایست در کفنی
2yousef
روزگاریست که سودای بتان دین من است
2yousef
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
اینکه خاک سیهش بالین است...اختر چرخ ادب پروین است.
14 سال و 10 ماه و 7 روز و 14 ساعت و 36 دقيقه قبلگر چه جز تلخی ز ایام ندید...هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروز... سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند ... دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست ... سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد ... هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و ز هر جا برسی ... آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد ... چون بدین نقطه رسید مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند ... چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن ... دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آنکس که در این محنت گاه ... خاطری را سبب تسکین است