2yousef
اهل نطق از گریه شست وشوی دفتر کردهاند / رخت بخت خود بدان آب سیه تر کردهاند/ سوخته اهل سخن اوراق و کلک و هر چه هست /کرده پس خاکسترش در مشت و بر سر کردهاند
2yousef
کاش چاهی که در او یوسف ما افکندند/ راه بازآمدنش جانب کنعان بودی
2yousef
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود/ پس روی بهشت کس نخواهد دیدن
2yousef
باران از اسمان بر گلها فرود می اید تا بخندند.....اين باران من
2yousef
قبل عيد هر شب که اخبار شبانگاهی قیمت سکه رو اعلام میکرد و هر روز افزايش مي يافت ؛ زنم میپريد بالا و با خوشحالی دست میزد بعد لم میداد رو مبل و با لبخند نیگام میکرد ......
2yousef
تو را دوست دارم .........در این باران میخواستم........ تو در انتهای همين كوچه ؛ نشسته باشی من عبور کنم سلام کنم
2yousef
نهنگی که در ساحل تقلا می کند برای دیدن هیچ کس نیامده است
2yousef
من مرده ام ولي تو باور نخواهي كرد
2yousef
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
2yousef
آب رسانا نیست ؛ وگرنه زیر باران به تو رسیده بودم ...!
درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
13 سال و 5 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبلنه رنج اره کشیدی نه زخمهای جفا
نه آفتاب و نه مهتاب نور بخشیدی
اگر مقیم بدندی چو صخره صما
فرات و دجله و جیحون چه تلخ بودندی
اگر مقیم بدندی به جای چون دریا
هوا چو حاقن گردد به چاه زهر شود
ببین ببین چه زیان کرد از درنگ هوا
چو آب بحر سفر کرد بر هوا در ابر
خلاص یافت ز تلخی و گشت چون حلوا
ز جنبش لهب و شعله چون بماند آتش
نهاد روی به خاکستری و مرگ و فنا
نگر به یوسف کنعان که از کنار پدر
سفر فتادش تا مصر و گشت مستثنا
نگر به موسی عمران که از بر مادر
به مدین آمد و زان راه گشت او مولا
نگر به عیسی مریم که از دوام سفر
چو آب چشمه حیوانست یحیی الموتی
نگر به احمد مرسل که مکه را بگذاشت
کشید لشکر و بر مکه گشت او والا
چو بر براق سفر کرد در شب معراج
بیافت مرتبه قاب قوس او ادنی
اگر ملول نگردی یکان یکان شمرم
مسافران جهان را دو تا دو تا و سه تا
چو اندکی بنمودم بدان تو باقی را
ز خوی خویش سفر کن به خوی و خلق خدا