2yousef
دوباره میکده را بستند به پشت در زده ام زانو / به هجــــــر روی پرستوها بجز جنون نبود دارو
2yousef
پازل دل کسی رو بهم ریختن هنر نیست هروقت با تکه های شکسته دل یه نفر براش یه پازل جدید ساختی هنر کردی.
2yousef
برای کشتن پرنده نیاز به شکارش نیست! بالهایش را بچین. خاطرات پرواز هرروز اورا میکشد...
2yousef
دوستی مثل درخت می مونه، مهم نیست که چقدر طول داره مهم اینه که ریشش چقدر عمیقه!
2yousef
زلف جانان از برای صید دل گسترده دام
2yousef
فرقی نمیکند فاصله چقدر است !!! یک کوچه یا یک کشور , وقتی دوستش داری و به یادش می افتی , ناخوداگاه دلتنگ میشوی!!!
2yousef
اي نگاهت رونق فرداي من/ در تو معنا مي شود دنياي من / اي كلامت بهترين اثبات عشق/ با تو ماندن آرزو ، روياي من !
2yousef
میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیــم . . .
2yousef
لطفا اگر قصد " ماندن "براي هم... نداريد از هر گونه "بودن" هم خودداري کنيد ...
2yousef
خداونداجانم رفته عمرم باقى است!
2yousef
گاهی لازمه کرکره ی زندگیموبکشم پایین؛ی پارچه ی سیاه بزنم رودرش وبنویسم...کسی نمرده: فقط دلم گرفته ...
2yousef
دلتنگى بد نیست،یادگاریست از آنهایى که دوستشان داریم و از ما دورند.
2yousef
دلم بچگی می خواهد...! جلوی کدام مغازه پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند؟
پسری با پدرش در رختخواب
13 سال و 5 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 30 دقيقه قبلدرد ودل می کرد با چشمی پر آب
گفت :بابا حالم اصلا ً خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم توی سر
روی دستت باد کردم ای پدر
سن من از ۲۶ افزون شده
دل میان سینه غرق خون شده
هیچکس لیلای این مجنون نشد
همسری از بهر من مفتون نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته
پدرش چون حرف هایش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت
پسرم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه دختر یکی را تور کن
گفت آن دم :پدر محبوب من
ای رفیق مهربان و خوب من
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و چشم پاکم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر دختران
مغز خر خوردم مگر چون دیگران؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با شهین و مهرخ و ایضاً سحر
با سه تا شان رفته بودیم سینما
بگذریم از ما بقیه ماجرا
یک سری ، بر گل پری عاشق شدم
او خرم کرد، وانگهی فارغ شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
آزیتای حاج قلی اصغر شله
یک زمانی عاشقش گشتم بله
بعد اوهم یار من آن یاس بود
دختری زیبا و پر احساس بود
بعد از این احساسی پر ادعا
شد رفیق من کمی هم المیرا
بعد او هم عاشق مینا شدم
بعد مینا عاشق تینا شدم
بعد تینا عاشق سارا شدم
بعد سارا عاشق لعیا شدم
پدرش آمد میان حرف او
گفت ساکت شو دیگر فتنه جو
گرچه من هم در زمان بی زنی
روز و شب بودم به فکر یک زنی
لیک جز آنکه بداری مادری
دل نمی دادم به هر جور دختری
خاک عالم بر سرت، خیلی بدی
واقعا ً که پوز بابا را زدی