2yousef
ديشب فرشته اي به خوابم اومد و دستش و به طرفم آورد و گفت: گل يا پوچ؟ گفتم گل. دستش رو باز كرد و تو رو به من داد...
2yousef
اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد .. حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند!!
2yousef
حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار ................
2yousef
از پشت کدام پنجــــره باید به انتظـــــار تــــــو نشست تا قصــــه انتظــــــار کــوتاه شود ؟! من تمــــام پنجـــــره ها را به تماشای عبور تــــــــو آزموده ام ...!
2yousef
پیروزی یکروزه به دست نمی آید ، اما اگر خود را پیروز بشماری ، یکباره از دست میرود.......................
2yousef
نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست / گوش کن نبض دلم ، زمزمه اش با تو یکیست .
2yousef
بزن باران ، بزن بر دل که محتاجم به باریدن بزن تا اشک چشمانم ، در آمیزند با دیدن ... بزن بر من ، بشوی از تن ، غبار خستگی ها را بزن تا جان بگیرم من ، که بیمارم ز خشکیدن بزن باران که بی تابم از این عشق و پریشانی بزن تا شاید از عشقم ، ببینم عشق و خندیدن بزن تا دل شود سیراب از این عطشانی و هر دم بگوید من شدم آزاد از این ترس و هراسیدن بزن بر آتش عشقم ، خنک کن این دل سوزان که این طوفان بیفزاید ، به شعله های نالیدن بزن ، این عشق پنهانی نشاید در نهان گفتن بزن باران ، بزن بر دل که محتاجم به باریدن
2yousef
کاش میشد با تو بودن را نوشت / تا که زیبا را کشم بر هرچه زشت / کاش میشد روی این رنگین کمان / می نوشتم تا ابد با من بمان .
2yousef
الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
نوشتم این ، شب ِ شعرم
14 سال و 9 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 40 دقيقه قبلتو هم آیی در این خانه
به یاد آمدن ، چه شبهایی سحر کردم
همه خرم در این فکرم
دل تنگت چه ها گوید ؟
یکی کلمه نوشتی " تو "
من اینسو ، جمله بال و پر گردم
چه پروازی که من کردم
شب تارم ، سحر کردم
تو خود رفتی
خواهی که ، من برگردم
به صبح تا شب تارم
نشسته بر در شهرم
در این شهر همه موجیم
امدن ، رفتن ، همه ، موجیم
دعای دل همه این است
در آن دنیای بی من
ثبات فکرت آموزی
همه تلخ و همه شیرین
به پایش ماندن آموزی
کجا بودی نمی دانم
همین دانم ، که من بودم
غم عالم ، نشسته بر دل وجانم
کنون آیی بدون من
از این شهر هم گذر کردی
مرا آهم بدر کردی
چه میشد ، تو هم مثلم
نوشتن نامه ای آموز
زنم بر دفترم آن را
کنم شادش روانم را