2yousef
پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت . به علت بی توجهی یک کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاده بود . مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند. ولی پیرمرد بی درنگ کفش دیگرش را هم بیرون انداخت.همه تعجب کردند .پیرمرد گفت که یک کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد ، چه قدر خوشحال خواهد شد." ادم معقول همواره می تواند از سختی ها شادمانی بیافریند و با آنچه از دست داده است فرصت سازی کند
2yousef
سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
2yousef
شقايق سوگند که تو برخواهي گشت من به اين معجزه ايمان دارم ... " منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "
2yousef
دلتنگی هایم را به زاینده رود گفتم خشک شد ! الان نوبت دریاچه اورمیه ست....8 متر پایین امده ........
2yousef
چی میشد .....خودت را دانلود می کردم ؟
2yousef
فاصله ی ساقه تا شکوفه ؛ فاصله ی خیال تو با من،فریادی است که با مرگ خاموش می شود ، دل تنگم
2yousef
کاری کن که ساحل رویای رسیدن به تو نباشد در دریا چاره جز عاشق بودن نیست.
2yousef
مرا به هرچه شبیه نگاه خود بسپار
2yousef
یاد بچگی به خیر :...........پایین سنگ و بالا سنگ بالا ...دو لوله تنگ بالا...دو سیب قرمز بالا...دو شمع روشن بالا...کمون رستم بالا...تخت سلیمون بالا... بازار ریسمون!
2yousef
سرگرمی من نوشتن این شعرهاست اشعاری واژگون که از فرط خنده چشم های شما را می بندد و آنچه را که دلم می خواهد برابر چشم تان می دزدم.
2yousef
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا / که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند
2yousef
مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد / شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند