2yousef
بوسه ابتکاریست از طبیعت برای زمانی که احساس در کلام نمی گنجد
2yousef
دلم همچو آسمان،پر از ابرهاي بارانيست، اي کاش دلم امشب بگريد، شايد که بغض عشق در چشمانم بشکند....
2yousef
میگن خدا ابر رو به گریه می اندازه تا گل بخنده پس هر وقت بارون اومد یادت باشه بخندی
2yousef
ديشب فرشته اي به خوابم اومد و دستش و به طرفم آورد و گفت: گل يا پوچ؟ گفتم گل. دستش رو باز كرد و تو رو به من داد...
2yousef
یارو میخواستن اعدام کنن ، ازش میپرسن آخرین حرفت رو بزن میگه: فعلا چیزی به نظرم نمیرسه تا بعد ............ جلاد چهارپایه را میزنه . .............................هی دستشو تکان میده انگار میخواد چیزی بگه . قاضی : بیارین پایین ببینیم چی میگه ................یارو میگه : بابا خفه شدم چه خبرتونه !!!!!!!
2yousef
گفتم ، مرا یارای شنا کردن نیست ، لب رود نشسته و گذر اب را تماشا کنم ، کا[!]ت ، ولی انگار رسیدنی نیست به ساحل ، و انگار من پارو ندارم و اسیر امواج دریا . ساحل چقدر دور است ..........
2yousef
شريعتي: دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين.....
2yousef
تو محکومي به زندگي کردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي!(دكتر شريعتي)
2yousef
اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد .. حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند!!
2yousef
کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد. ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي اب جوش مي سوخت . کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان. حرف دلش را اهسته گفت ... ليوان سرخ شد
2yousef
هر انسان لبخندی از خداست تبریک به تو که زیباترین لبخندی
2yousef
حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار ................
2yousef
به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلاب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد.........
2yousef
از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...
2yousef
رنگ چشمش را چه می پرسی ز من؟ رنگ چشمش کی مرا پابند کرد؟ آتشی کز دیدگانش سر کشید این دل دیوانه را در بند کرد...............