2yousef
هر كس بميره دفنش ميكنند .....جز دل كه مي مونه رو دستت
2yousef
سکوت را فقط با آواز شیرین بشکن
2yousef
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملافه سفید تمیزی که چهارطرفش زیر تشک بیمارستان جمع شده است ، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند ، از کنارم عبور می کنند . لحظه ای فرا خواهد رسید که دکتر می گوید مغز من از کار افتاده است و به هزاران دلیل زندگی ام رو به پایان است . در چنین روزی تلاش نکنید به شکلی مصنوعی و با استفاده از دستگاه زندگی ام را به من باز گردانید . این را بستر مرگ ننامید . بگذارید آن را بستر زندگی بنامم و جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند. چشم هایم را به کسی بدهید که هرگز طلوع خورشید ، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است . قلبم را به کسی بدهید که درقلبش تنها خاطرات دردناک و آزار دهنده دارد . خونم را به نوجوانی بدهید که در تصادف اتومبیل نجات یافته است و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند . کلیه هایم را به کسی به کسی بدهید که زندگی اش به دستگاهی نیاز دارد که هر هفته خونش را تصفیه کند . استخوان ها ، عضلات ، سلولها و اعصابم را بردارید و به پاهای کودکی فلج پیوند بزنید .
2yousef
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه / ذرّه ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
2yousef
غم عشق از دل کس کم مبادا!
2yousef
ز عالم روی آور در غم عشق!
2yousef
من یوسف قرنم، زلیخا خاطرت تخت" این بار میخواهم خودم گردن بگیرم..
2yousef
کاش این قلم نشانى تو را مى نوشت نه دربه دری مرا...!
2yousef
مرا با خیالت تنها نذار ،خیالت اصلا بتو نرفته است ،مهربان نیست...! آزارم میدهد . دلم خودت را میخواهد...
2yousef
زندگی هیچوقت اندازه تنم نشد..... حتی وقتی خودم بریدم و دوختم
2yousef
استکانهای خالی را که نگاه میکنم گلویم به خاطر چایی هایی که با تو نخورده ام چقدر میسوزد
2yousef
فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ام بخوان . . . . لب بگشای که می دهد لعل لبت به مرده جان.