عاشق پاییز شده ام از فصل بی برگ زندگی ، فصل خالی از برگ خاطرات خسته ، فصل پر "مهر" حضور تو ، فصل" آبان" اشتیاق تو ، فصل " آذر " چشمان تو ، من عاشق پاییز شده ام به اقرار یک پرستوی مهاجر ، شاعر لحظه های سبز حضور تو می شوم و نقاش درخت قامت تو ، من عاشق پاییز شده ام . . .
وقتی که چشم بسته روی طنابی که یک سرش در دست تو بود ، بنــد بازی می کردم دریافتم که همیشه در عشق ، مساله اعتماد بوده است. میان چشم های بسته من و دست های لرزان تــو !!