khatere
هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم. ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد... خوش به حال تو که خودت را راحت کردی! یک خط کشیدی تنها ، آن هم روی مـــــن .
khatere
دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرم یـا شایـد هـم دلـم گیـر اسـت نمــی دانــم … اصـلاً هیــچ وقـت فــرق بیــن اینــها را نفهـمیــدم! فقـط مـی دانـم دلم یـک جـوری مـی شـود. جــوری کـه مثــل همیــشـه نیــسـت. دلـم کـه اینـطــور مـی شـود ، غصـه هـای خــودم کـه هـیچ ، غصـه ی همــه ی دنیــا مـی شـود غصـه ی مـن. بعــد دلــم بـدجــور غروب زده میشود ...
khatere
یه هوایت بگو آنقدر به سرم نزند... مـــــــــــن! سرم درد میکند...