khatere
باران قصیده واری -غمناک - آغاز کرده بود. می خواند و باز می خواند... بغض هزار ساله دردش را انگار می گشود. اندوه زاست زاری خاموش! نا گفتنی است... اینهمه غم؟! نا شنیدنی است!
khatere
ما کاشفان کوچه های بن بستیم. حرف های خسته ای داریم. این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند...
khatere
بارانِ 29 مـــــــــــــــــــــــــرداد و بوی خـــــــــــــــــاک...