مامانِ یاسمین
آخ جون !!! الان من پیوستم
مامانِ یاسمین
بعضیا لو دادن دیگه نمی شه //سلام
C u p
جان و مال را از تو مضایقه نمیکنم!
....
تازه سبزی هم داریم پاک می کنیم! خو بگووو خااااااااااااااااهر!
....
من برم پیش این خاستگاره / شاید اومدم و شایدم ازون بر رفتن اومد دنبالم
سحر
از یه جایی به بعد دیگه هیچی مهم نیست/ راس میگه
مامانِ یاسمین
بهانه های کوچک برای شادی های بزرگ ...
سحر
میگه یه نخ سیگار برداشتم بکشم، دیدم یه نخ روشن توی دستمه. اینه وعضم
مامانِ یاسمین
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد جاذبه زمین را کشف کرد. یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد فکر کرد که چقدر بدشانس است و آن جا را برای همیشه ترک کرد. یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد آن سیب را نقاشی کرد. یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد مُرد. یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد سیب را با لذت خورد.
....
ساعت پنج با خاستگار گرام قرار گذاشتم!! هه
آره انگار پیوستم ...سلاااااااااااام گروه مورد علاقم
15 سال و 5 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 6 دقيقه قبلآفرین
15 سال و 5 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 6 دقيقه قبلبه کجا؟؟؟
15 سال و 5 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 5 دقيقه قبلمرسی ...اینجا دیگه ...اونجام میام / حتمن !
15 سال و 5 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 3 دقيقه قبلمامان.... بووووووووووووووس
15 سال و 5 ماه و 9 روز و 1 ساعت قبل