میترا
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
دیروز با اینکه خیلی دیرم شده بود واسه رفتن به دانشگاه ... با اینکه کلی تو ترافیک موندم و حرص میخوردم ... با اینکه مسافت خیلی زیادی رو تقریبا دویده بودم ... با اینکه نهار آورده بودم اداره و نرسیدم بخورم ... به میدان انقلاب رسیدم .... جایی که هر وقت میرم بوی کتاباش مستم میکنه ... هر باز میرم انگار اولین باریه که رفتم اونجا ... گاهی چندین ساعت طول میکشه ... کتابای پشت ویترین رو دید میزنم و برانداز میکنمشون .... تو همون هین عجله و اون همه مسیبت ... چشمم خورد به کتاب قیصر امین پور ... ناخداگاه وایسادم و لحظاتی نگاهش کردم ... یه کتاب تو قطع جیبی و خیلی ساده و بی زرق و برق ... داخل مغازه شدم و از روی طبقه چهارم از بالا برداشتمش... صفحاتشو ورق زدم و دوتا از شعراشو خوندم ... انگار نه انگار که لامصب تو بخاطر دانشگاه این همه راه رو دویدی و اینهمه نگران بودی که تاخیر نخوری و استاد تو کلاس راهت بده ... ولی انگار یه چیزی بهم میگفت بیخیال ... ارزشش رو داره ... یه مبلغی از جیبم درآورد و به فروشنده دادم ... به سرعت خارج شدم ... یهو شنیدم یه نفر داره صدام میکنه ... آهای آقاااا آقاااا .... برگشتم دیدم ..
yalda
توسط موبایل
بچه ها دلم گرفته بدجور؛!
salam khosh omadi
14 سال و 2 ماه و 2 روز و 6 ساعت و 40 دقيقه قبلسلام خوش اومدی
14 سال و 2 ماه و 2 روز و 5 ساعت و 59 دقيقه قبل