روزی دروغ به حقیقت گفت: مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم؟ حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد. دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و رفت. از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است، اما دروغ درلبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود
@نیلـツــو چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز... روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي! تولد مبارک
@مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن] چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز... روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي! تولد مبارک
@ツ سارینا ツ در ستاره بارانِ میلادت میان احساس من تا حضور تو حُبابی است از جنس هیچ از دستان من تا لمس نگاه تو آسمانی است به بلندای عشق جشن میلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای "ما" آبیست
زندگی میکنی ولی در واقع مرده ای آدم ها می آیند...زندگی میکنند...می میرند و می روند. اما... فاجعه ی زندگی تو آن هنگام آغاز می شود که آدمی می رود...اما نمی میرد!! می ماند ... نبودنش در بودن تو چنان ته نشین می شود...که تو می میری! در حالی که زنده ای!!
سلام
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 7 ساعت و 13 دقيقه قبلسلام دوست عزیز
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 7 ساعت و 1 دقيقه قبل