سال سوم دبیرستان ، سر کلاس شیمی بودیم...یه دفعه معلم اومد گفت بیا برو بیرون...منم که حوصله شو نداشتم بگم چرا؟؟؟ پاشدم برم بیرون، که کاپشنمو گرفت، خواست خودش منو به بیرون راهنمایی کنه...منم اعصابم خورد شد، سریع کاپشنمو کشیدم گفتم: ولم کن...خلاصه داشتم می رفتم بیرون که دیدم همچنان داره پشت سر من می یاد ، منم تا رسیدم دم در ، در رو از پشت محکم حل دادم که بسته شه، بیچاره جوری در بهش خورد که منو هفته دیگه هم راه نداد کلاس... البته اگه بچه ها اونجوری نمی خندیدن شاید قضیه فرق می کرد
@نوید شایسته نـــــــــوید جان تولدت خوش و خرم باد... ایشالله که به آرزوهات برسی...کیک تولد،کفش پاشنه بلند با رنگ سال و به خاطر علاقه خاصی که به جاستین مشنگ داری واست آوردم... مبارکت باد....
Naaaaaaaaa
!!!!!!!!!Bob Ross amate?!

12 سال و 11 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 34 دقيقه قبلنع ... دختر خاله بابا بزرگمه....
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 31 دقيقه قبلnoch noch noch.... vali yekam tahcherasho dari
... muhatam bede daste mn beham bezanam vasat mishi copyyysh.... 



12 سال و 11 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 25 دقيقه قبلآیا به فکر کشته شدنی؟؟؟
بابراس فوق العادست...
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 10 دقيقه قبل