سال اول دبیرستان بودم، طبق معمول بهمن ماه که می شد مسابقات فرهنگی و هنری شروع می شد... منم یه طراحی و یه کاریکاتور دادم به مسابقه...چند روز بعد سر کلاس معلم داشت درس می داد که ناظم با کاریکاتورم اومد داخل، رو به من کرد و گفت: این چیه کشیدی پسر؟؟؟ (به خاطر رعایت نکردن شئونات اخلاقی ، برگشت خورده بود) جالب اینجاست که گفت آقای مدیر خیلی ازش خوشش اومد واسه خودش کپی گرفت!!!
#البته کارای ما هم بی تاثیر نبود ما بهش #قوت-قلب مبدادیم که کی بهتر از تو ........ #مثل-تورو-باید-تو-خواب-پیدا-کنه ....خلاصه اعتماد به نفسشو تا حدی بردیم بالا که دیگه میگفت میخوام فعلا باهاش #دوست-اجتماعی باشم تا بعد ببینم به هم میخوریم یا نه
با رفیقم جلوی یه #مینی-بوس ِ داغون نشسته بودیم , آیِ #راننده گفت " همه کمربنداتونو ببندین " ( پاسگاه پلیس نزدیک بود ) , ما هرچی نگاه کردیم دیدیم اینکه فقط یه #بند ِ خالی ِ و به جایی وصل نــَمیشه که ! مونده بودیم چَکار کنیم باهاش , که به رفیقم گفتم: " این بند َرو باس محکم بگیری, واسه اینکه #تصادف کردیم و از شیشه پرت شدی بیرون, زیاد ازمون دور نشی و زود بیایم پیدات کنیم " .. .
Naaaaaaaaa
!!!!!!!!!Bob Ross amate?!

12 سال و 11 ماه و 23 روز و 1 دقيقه قبلنع ... دختر خاله بابا بزرگمه....
12 سال و 11 ماه و 22 روز و 23 ساعت و 58 دقيقه قبلnoch noch noch.... vali yekam tahcherasho dari
... muhatam bede daste mn beham bezanam vasat mishi copyyysh.... 



12 سال و 11 ماه و 22 روز و 23 ساعت و 53 دقيقه قبلآیا به فکر کشته شدنی؟؟؟
بابراس فوق العادست...
12 سال و 11 ماه و 22 روز و 23 ساعت و 43 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 22 روز و 23 ساعت و 37 دقيقه قبل