آن قدر مرا با دیگران مقایسه نکن دوست داری برای تو کدام باشم؟ آدم آهنی ِ بی احساسی که فقط دستوراتت را اجرا کند؟ آدم برفی ِ دل ربایی که به ماندنش هیج اعتباری نیست یا مترسک ِ به ظاهر تنهایی که آغوشش برای همه باز است؟؟ آدم ِ هیچ کدام از این کارها نیستم من را برای خودم دوست داشته باش...
@aynor ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود از هر کرانه تیر دعا کردهام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود از کیمیای مهر تو زر گشت روی من آری به یمن لطف شما خاک زر شود در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یا رب مباد آن که گدا معتبر شود بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست سرها بر آستانه او خاک در شود حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود