@mohammad-h تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن موجی بود . 20 سال با این درد زندگی کرده بود بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن پرستار پرسید چی شده ؟ با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید : نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟ پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟ در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد : خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم . و باز گریه کرد از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمون هم تاب شنیدن نداشت . شروع کرد به باریدن.......
روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید که:ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟شیخ گفت: بار خدایا! خواهی آنچه را که از “رحمت” تو میدانم و از “بخشایش” تو میبینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجدهات نکند؟آواز آمد: نه از تو؛ نه از من. «تذکره الاولیاء عطار نیشابوری»
کیا اینو یادشونه؟ یادتون رفته یه سر به لینک بزنین تا یادتون بیاد........رسول جون منه چند وقتیه شبا اس مس میزنه میگه دعام کنین دیشبم نصفه شبی مسیج زده بود....... دعا کنین مث سجاد نمیره بمونه و خدمت حسیییییییییین رو بکنه......حسینی بمانه ...حسینی بمیره[لينک]
باورتون میشه؟
شنیده بود من از برا بقیه این کارو کردم
خودش صدام زد و خواهش کرد که عکسشو بگیرمو بذارم
دهنشو پاک کردو اینجوری لبخند زد تا بگیرم
خیلی امیدواره...........
خیلی قشنگ بود بدنم مور مور شد
13 سال و 12 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبلممنونم

13 سال و 11 روز و 17 ساعت و 11 دقيقه قبل