aSaL
وقتی میای صدای پات... از همه جاده ها میاد... انگار نه از یه شهر دور ...که از همه دنیا میاد
aSaL
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام ...
aSaL
همیشه غروب برام عزیز و دوست داشتنیه ...واسه اینکه رنگ خوب چشمای تو رو داره
aSaL
اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمی آد... تا قیامت دل من گریه می خواد
aSaL
چشم من بیا منو یاری بکن ...گونه هام خشکیده شد ، کاری بکن ...غیر گریه مگه کاری می شه کرد... کاری از ما نمی آد ، زاری بکن ...
aSaL
من از این خسته ام که میبینم....تیرگی هست و شب چراغی نیست
aSaL
از تموم آدمای خوب و بد... از تموم قصه های خوب و بد ...چی برام مونده به جز یه خاطره ...نقش گنگی تو غبار پنجره ...
aSaL
پشت سر گذاشتن خاطره ها ...همه ی عشق ها و دل بستگی ها ...خیلی سخته ولی چاره ندارم ...جاده... فریاد می زنه... بیا ....
aSaL
باز دلم مثل همیشه خالیه... باز دلم گریه ی تنهایی می خوا...د بر می گردم تا ببینم کسی نیست ...می بینم غم داره دنبالم میاد
aSaL
شب که از راه می رسه غربت هم باهاش میاد.... توی کوچه های شهر باز صدای پاش میاد...
aSaL
مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه..... غم با من زاده شده منو رها نمی کنه ...
aSaL
ای پرنده ی من ای مسافر من... من همون پوسیده ی تنها نشینم هجرت تو هر چه بود معراج تو بود اما... من اسیر مرداب زمینم
aSaL
توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من ...
aSaL
زندگی با آدماش برای من یه قصه بود توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود