سینا
سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار
سینا
وحشی ترین گلها هم به احترام باران قیام میکنند
سینا
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال بنگر که چگونه می افتی چون برگی زرد یا سیبی سرخ
سینا
سخت ترین کار دنیا متقاعد کردن یک احمق است ” چرچیل “
سینا
نگران کفش های کهنه ام بودم یکی را دیدم پا نداشت
سینا
افسوس که صدای خش خش لحظات عمر را زیر پای خود نمی شنویم
سینا
مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد اُرد بزرگ
سینا
به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد
سینا
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز و دویدن که آموختی ، پرواز را
سینا
سر راه که باشی از زمین به آسمون هم بباره خیس می شی
سینا
اگر تمامی ابر های آسمان ببارند گل های قالی نخواهند شکفت و این قانون زیر پا ماندن است
سینا
وقتی حوض خانه ات میخشکد ماه به ناچار به حوض خانه دیگری میرود
سینا
اگر از راهی که سیب ها می روند ما هم برویم می رسیم
سینا
اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان میشوند و بعد صاحبخانه
سینا
کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو میبرند در واقع لگد دیگران را به جان میخرند