سینا
چه خوب است آفريدگار خود بودن ولي آسان نيست شكوه و تقوا و شگفتي از زيبايي شور انگيز طلوع خورشيد را بايد از دور ديد اگر نزديكش شويم از دستش داده ايم . لطافت و زيبايي گل در زير انگشتان تشريح مي پژمرد آه كه عقل اين ها را نمي فهمد
سینا
مرگ هر لحظه در کمين است . توطئه ها در ميانم گرفته اند. من با مرگ زندگی کرده ام. با توطئه خو کرده ام . اما اکنون و اينچنين.نمی خواهم بميرم. هنوز خيلی کار دارم. چشمهايی که از زندگی عزيزترند . انتظار مرا می کشند ... (با مخاطب های آشنا)
سینا
اين کفش تنگ و بی تابی فرار ! عشق آن سفر بزرگ !... اوه .چه می کشم !! چه خيال انگيز و جانبخش است ((در اينجا نبودن)) !
سینا
اکنون تو با مرگ رفته ای و من. ايتجا. تنها به اين اميد دم می زنم که با هر ((نفس)).((گامی)) به تو نزديکتر مي شوم ..... آری اين زندگی من است
سینا
خدايا مرا از همه فضايلي كه به كار مردم نيايد محروم ساز
سینا
با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛ چرا که اگر خدایی باشد، باید خرد را بیش از ترس کورکورانه ارج نهد.
سینا
زندگی چيست ؟ نان . آزادی . فرهنگ . ايمان و دوست داشتن .(خون دل خوردن نگفته بود)
سینا
ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم
سینا
آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.
سینا
هر که بد ما به خلق گوید .ما چهره زغم نمی خراشیم. ما خوب از او به خلق گوییم. تا هر دو دروغ گفته باشیم
سینا
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت
سینا
عشق یعنی استخوان و یک پلاک / سال های سال تنهای تنها زیر خاک . . .
سینا
چه سخته زنده باشی و فراموش بشی . . .
سینا
تو مانند کبوتر ها نجیبی ? تو مثل داستانهای عجیبی گناه من چه بود که گفتی ? از این پس از نگاهم بی نصیبی . . .
سینا
قطره بارون ممکنه کوچک دیده بشه ? اما یک گل تشنه ? همیشه منتظر باریدنشه