سینا
بیا همین یکشب ٬ جایمان را عوض کنیم . من معشوقه میشوم و تو عاشق باش ! من خیانت میکنم و تو فراموشم کن !
سینا
باران که میبارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم : من تنها نیستم ٬ تنها منتظرم !
سینا
شخصی را به جهنم میبردند . در راه بر میگشت و به عقب خيره میشد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد ! فرشتگان پرسيدند : چرا ؟! پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ٬ او اميد به بخشش داشت !
سینا
همچنان چشم انتظار برف.....آیا.اما.شاید
سینا
ای آزادی چه زندان ها که برای تو نکشیده ام و چه زندان ها که نخواهم کشید!(دمت گرم دکتر شریعتی)
سینا
جوهری که هویت خویش را نیافته است جوهر رنج است . کسی که با «خود » نیست ! چه تنهایی سختی
سینا
شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود و اگر دشمنش را نمی کشد رسوا می کند.
سینا
وقتی عشق فرمان می دهد ، محال سر تسلیم فرو می آورد
سینا
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟
سینا
آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬ آنچه دوست داریم نداریم و آنچه داریم دوست نداریم ٬ و عجیب است هنوز امیدوار به فردائی روشن هستیم....دکتر شریعتی
سینا
رقت بارترین منظره ای که مرگ را نیز میگریاند.التماس یک گرگ است!.... ناله عاجزانه یک شیر! نه…… گریستن یک مرد………! شریعتی بزرگ
سینا
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
سینا
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن