سینا
دوثت دارم رابا[ث]نوشتم تابداني ثانيه هارابه اميدديدنت طي مي كنم
سینا
بي آنكه بخواهم تمام شدي همانطور كه بي آنكه بخواهم، تمام من شده بودي. . .
سینا
كوه با نخستين سنگها آغاز ميشود و انسان با نخستين درد. در من زنداني ستمگري بود كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد- من با نخستين نگاه تو آغاز شدم.
سینا
به وسعت نديدن نگاهت خسته ام چگونه بشكنم ثانيه ها سنگين دوريت را
سینا
اين عشق براي من هيچ نداشت اما.... گلهاي بالشم را " باغبان " خوبي بود اشك هاي هر شب من...!!!
سینا
آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت ، در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ، خواست "تنهايي" ما را به رخ ما بكشد ، طعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت
سینا
به همان قدر كه چشم تو پر از زيبايي است ، بي تو دنياي من اي دوست پر از "تنهايي" است
سینا
بس كه ديوار دلم كوتاه است ، هركه از كوچه "تنهايي" ما مي گذرد ، به هواي هوسي هم كه شده ، سركي مي كشد و مي گذرد
سینا
دست بر شانه هايم ميزني تا "تنهايي" م را بتكاني ، به چه مي انديشي ؟ تكاندن برف از روي شانه آدم برفي
سینا
كسي كه براي بودنت خدارا شكر نمي كند . . . براي برگشتنت نيز دعـــــا نخـــــواهد كـــــرد .
سینا
عشق ، كوري ست كه از خيابان عبورش مي دهي......بي آنكه بداني عبورت داد..
سینا
طوفان شن طوفان بي پايان چه خاكسپاري باشكوهي براي زمين براي زمان!!!
سینا
آنهايي كه من ميشناسم دو دسته اند... آنهايي كه رفتند... ... و آنهايي كه ماندند... اما... . . . اما تنها آنهايي كه رفته اند مرا ميشناسند