سینا
کل کل جالب و خواندنی دوتا شاعر در مورد مرد و زن!!!!! در دیدگاه
سینا
گران بهاترین شی کشتی تایتانیک متعلق به ایران است!
سینا
رشتی ها در TVP1 می درخشند
سینا
من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي ولي با منت و خواري پي شبنم نميگردم . . .
سینا
گمان كردم كه با من همدل و همراه و همدردي ، به مردي با تو پيوستم ندانستم كه نامردي
سینا
درسته دلت از سنگه ولي اشكال نداره ! آخه فقط من هنوز بت پرست موندم !
سینا
وقتي ، فقط به خاطر پري قصّه ، بخواي قهرمان داستان بشي ؛ آخرش چيزي نخواهي شد ، جز همون كلاغي كه به خونش نرسيد ... !!!
سینا
دقيقا در انتهاي هر روز لحظه اي هست كه نه امروز است و نه فردا ، و من آنجا منتظرتم
خانم ناهید نوری :
15 سال و 8 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 55 دقيقه قبلبه نام خدایی که زن آفرید
حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن
و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی
برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا
شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد
مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من
رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف
مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما
بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود
مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب
شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر
براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید
و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را
مساوی تر از سهم من آفرید
پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :
15 سال و 8 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 53 دقيقه قبلبه نام خداوند مردآفرین
که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد
چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید
و شد نام وی احسنالخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد
مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت
ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم
تو زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونهام کار اوست
نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز
نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بیریا آفرید
جدا از حسادت و بیخشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد
به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک درخت
و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک
من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود
که ای مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر
و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشات
نشسته مداوم تو را در کمین !