6607
چایت را بنوش،
نگران فردا نباش،
از گندمزار من و تو،
مشتی کاه می ماند
برای بادها . . .
”نیما یوشیج”
6607
بازم دریا فریبم داد من و ساحل هوایی کرد.......... تمام خاطراتت را برای من تدایی کرد....... بازم پیغام بی پاسخ که دلتنگم که فرصت هست.......... نشد که بی تفاوت شم هنوزم این دلم سادست......... تو دریا سنگ میندازم به یاد تو که از سنگی............. چی از دنیات کم میشد اگه میگفتی دل تنگی........ تمام زندگیم با این یه جمله زیرو رو میشد....... تو تنها دل خوشیم بودی چرا رفتی بگو چی شد......... ترانه ای ازسعید باران....ترانه سرا : فرناز فامیلی
6607
دستم نمی رسد به بلندای چیدنت ، باید بسنده کنم به رویای دیدنت .
6607
زمین محلة اصحاب آسمان شده بود.../... زمان مبشّر جشن فرشتگان شده بود.../... در آن دمی که تمام فضای غار حرا ..../....پر از طنین صدای بخوان بخوان شده بود.../.... بعثت پیامبر اکرم بر دنبالرو های ان حضرت تهنیت باد
6607
فال حافظ زدنت از پی دلتنگی کیست ؟... من که هر لحظه به یاد تو و دلتنگ تو ام ... هر ستاره یه نشان از غم و دلتنگی من ... آسمان را بفرستم که بدانی همه جا یاد تو ام ؟
6607
پیام مردگان .......................................................... چهره های زیبا،پژمرده وبدنهای نازپرورده پوسیده شد و بر اندام خود لباس کهنگی پوشانده ایم و تنگی قبر مارا در فشار گرفته،وحشت و ترس را از یکدیگر به ارث برده ایم،خانه های خاموش قبربرمافروریخته وزیبایی اندام مارانابود ونشانه های چهره های مارادگرگون کرده است.اقامت مادر این خانه های وحشت زا طولانیست نه از مشکلات رهایی یافته و نه از تنگی قبر گشایشی هست. مردم!اگر آنهارا در اندیشه ی خود بیاورید یا پرده ها کنار رود،مردگان را درحالتی مینگرید که حشرات گوشهایشان را خورده،چشمهایشان به جای سرمه پر از خاک گردیده و زبانهایی که با سرعت و فصاحت سخن میگفتند پاره پاره شده،قلبهادرسینه هاپس از بیداری به خاموشی گراییده و در تمام اعضای بدن پوسیدگی تازه ای آشکار شده و آنهارازشت گردانیده وراه آفت زدگی بر اجسادشان گشوده شده،همه تسلیم شده نه دستی برای دفاع و نه قلبی برای زاری دارند وآنان را میبینی که دلهای خسته از اندوه و چشمهای پرشده از خاشاک دارند در حالات اندوهناک آنها دگرگونی ایجاد نمیشود و سختی های آنان برطرف نمیگردد....خطبه 221 نهج البلاغه
6607
من را از هر طرف نگاه کنی ، عاشق تو از آب در می آیم !
6607
شیرینم تـقصـیر تـــو نیـست ... حـتمـاً اشـتبـاه از متـصـدی ِ آرزوهـا بـوده...... کـه تـو نصـیب دیــــــگری شـدی ...!
6607
کسی یادم نداد عاشقی رو...... من این احساسو از مجنون گرفتم.....
6607
من دارم سعى مى کنم ،همرنگ جماعت شوم ! ...اما !.... مى شود کمکم کنید!.... آى جماعت !.... شما دقیقا چه رنگى هستید؟....
6607
احساس است … مزرعـــــه که نیست هـــی شخـمش میـــزنی لعنتــــی . . . !
6607
تهران در اخرالزمان (دیدگاه)
6607
آهای سرنوشت... اسكار حق توست؛ سالهاست كه مرا فیلم كرده ای!
6607
همین که فهمید غـــــــــــم دارم آتش گرفت . . . به خودت نگیر رفیق ! سیـــــــــــــ ــگارم را گفتم