6607
هرکس جای من بود ، می برید ، اما من هنوز می دوزم ، چشم امید به راه .....
6607
بس است
میهمان داریم
بیا و آبروداری کن .... نگذار بفهمند..... پشت این نقاب خندان خیس میشوی… با چشمانم هستم
6607
در ته فنجان قهوه ام... کفشهای تو پیداست.... نمیدانم.... می روی یا می آیی؟!!!
6607
آدمی را دیدم با سایه ی خود درد و دل میکرد ! چه رنجی میکشد او وقتی هوا ابریست
6607
دیگر پیامهایت نمی رسند ، سیم بانان را خبر کن ، شاید کاجی افتاده باشد !
6607
با همه بوده است ، عجب هرزه ایست … این تنهایی.....!
6607
هوای خانه چی دلگیر می شود گاهی........ دلم از این زمانه سیر می شود گاهی......
6607
مى گویند دنیا بى وفاست؛ ...اما… قدرش را بدانید… من دنیاى بى وفاترى هم داشتم…!
6607
صدا … دوربین … حرکت … باز هم برایم نقش بازی کن !
6607
از مردم نرنجید... نیش زدن طبیعت شان است!..... عمری ست به هوای بارانی می گویند.... خراب...
6607
به راه پای خسته ات دیدگانم را می سایم تا انعکاس زلال قدمهایت را جاودانه کنم ، سبز باشی عزیزترین .....