6607
بـــــه چــــه میـــخنــــــــدی تـــــو ؟ .........بــــه نـگـاهـــــم کــــه مـسـتـــــــانــــه تـــو را بــاور کــــرد.......... یــا بـــه افـســـــــــونـگــــری چـشـــــمـانت.......... کــه مـــرا ســـوخت و خــاکـسـتـــــر کــــرد ؟............ خـنــــده دار است ، بـخـنـــــــد !!
6607
دو رکعت گـریه برای خـــاطـره هـــایم..... یک قنـــوت ســکوت برای یـــادت...... دو سجــــده بی قـــراری برای عشـقِ بربــــاد رفتــه..... یک تشـهد برای مـرگ دلم. . .
6607
برایم دعا کن ! اجابتش مهم نیست ! نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی .
6607
نه .. نه! گریه نمی کنم .... یک چیزی رفته توی چشمم! ....به گمانم یک خاطره است…
6607
همنشین خوب ، بهتر از تنهایی است و تنهایی بهتر از همنشین بد . . . (پیامبر اکرم ص)
6607
من را از هر طرف نگاه کنی ، عاشق تو از آب در می آیم !
6607
احساس است … مزرعـــــه که نیست هـــی شخـمش میـــزنی لعنتــــی . . . !
6607
تمــــام اکسیـــژنـهـای دُنـــیا را هَم بیاورنــد بــه کــــارَم نمی آیــد مــــن پـُــر از هــــــوای تـــو أم ..!
6607
آرزو کن با من که اگر خواست زمستان برود گرمی ِ دست ِ تو اما باشد آرزو کن با من “ما” ی ما ” من” نشود سایه ات از سر ِ تنهایی ِ من کم نشود . . .
6607
غمگینـم! ھمانندمردھزارچھرہ ک میگفت:نمیدونم چراتوزندگیم ھے نمیشہ
6607
نقـش یـــک درخــت خشک را در زنـدگی بازی میکـنم..... نمیـدانم که بایـد چشم انتظار بهار باشم...... یا هیزم شکن پـیــر…
6607
میان ابرها سیر میکنم .......هر کدام را به شکلی میبینم که دوست دارم . . . میگردم و دلخواهم را پیدا میکنم...... میان آدمها اما . . . کاری از دست من ساخته نیست..... خودشان شکل عوض میکنند .....بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد … بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم..... بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم..... بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود.... بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد..... بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت .
6607
یاصاحب الزمان(عج)......... داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست . . . شرمنده ایم میدانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست . . .
6607
دیگر از وفا می ترسم ! از آن روز که سگ گله را با گرگ دیدم .