حـــــروف
مزیت منحـــــصر به فرد خـــاطره ات ... همه چیز را به عقب بر می گرداند ... حتا کفش های جفت شده
حـــــروف
آه ... کلی حرف چرت و پرت واسه گفتن دارم ... آه ... عجب داستان مسخره ای ست این آه
حـــــروف
عجب استعاره ای داره دستات
حـــــروف
شعور خداحافظی که به این حرف ها نمی رسد
حـــــروف
تازگی ها ترانه سازی می کنی
حـــــروف
هیـــــس ... رازهای سر به مهر دستمال های کاغذی
حـــــروف
از بالشم دزدیدی ... به چشام برگردون ... خابی که دزدیدی
حـــــروف
عاشقانه های من و فرمون ... پشت چراغ قرمز ... Po ...
حـــــروف
شعور خسته ی من به این موهای فر نمی رسد
حـــــروف
رادیو گوش کردن دست کم ده سال سن آدمو بالا می بره
حـــــروف
انگار که دزد زده باشد به خوابم ... همه ی آن صحنه ها را از خابم پاک کرده ای
حـــــروف
در چشم هایت اصراف کرده ای
حـــــروف
شربت تلخ بچگی ها که با یک لیوان پایین می رفت و الان تویی که هیچ جا نمی ری
حـــــروف
نوبتی هم که باشه نوبت قهوه ست تا تلخی بکشه ... روی میز تحریر
حـــــروف
: حالا شد! ... به پرده ی مخملی سنگین نگاه کرد و با خیال راحت سیگارش را روشن کرد