افروز
هم آغوش … در آغوشم بگیر … آن چنان خسته ام که حتی افقهای نگاهم نیز گم می شود در این هوای دلگیر مرا محکم بفشار … برای زندگی تهی از هیجانم مرا محکم در آغوشت بفشار … به من ببخش نوازش دستت را با تصنیف دوستت دارم لبهای شیرینت و مرا نوازش بده در این روزها با یاد دلنشینت … بگذار من نیز تو را در اغوش گیرم … تا دریابی چه قدر دوستت دارم…
افروز
....................................................
افروز
سالهاست که معنای این را نفهمیده ام "رفت وآمد"یا"آمدورفت...........
بلبلی بزن شاد شیم
13 سال و 9 روز و 20 ساعت و 4 دقيقه قبلبلد نیستم
13 سال و 9 روز و 20 ساعت و 2 دقيقه قبل
13 سال و 9 روز و 19 ساعت و 57 دقيقه قبلواي ما زمستون گذشته رفتيم باغ ساعت 3 صبح سيب زميني انداختم تو شومينه همينجوري پخت بعدش همه رو بيدار كردم كه بيان سيب زميني بخورن
ولي فقط فحش نوش جان كردم

13 سال و 9 روز و 2 ساعت و 1 دقيقه قبل
چقدر بی ذوق

13 سال و 8 روز و 2 ساعت و 13 دقيقه قبلخب خودمو دعوت میکردنده تا بیام
اخییییییییییی اشکال نداره
دفه بعد بیدارشون نکن تا بمونن تو کفففففففففففففففففف